برداشت و انتشار این صفحه با قید منابع مجاز می باشد
بنام خالق زیبایی ها
سال ها پیش هوس تلطیف روحیه بر آن داشت تا لحظاتی مهمان طبیعت زیبا (کوه و دشت ) باشم.در این سفر با مرد چوپانی همنشین شدم و مرا نصیحتی نمود. امروز که به یاد آن سفر افتاده بودم ، حرف های چوپان پیر دوباره نهیب زد که حرکتی کن.این نوشته کوتاه را هدیه می کنم به آن پیر روشن دل.
سابقه چوپان
ادامه دارد:
گرد آوری و تنطیم : صادق (پاییز 94)
ادامه ا صفحه قبل (هر گونه انتشار مستلزم قید منابع موضوع است)
سابقه چوپان
چوپانی یکی از قدیمیترین پیشههای انسانی،شغلی شریف است كه بسیاری از پیامبران الهی این تجربه را داشتهاند، پیامبران بزرگی همچون حضرت ابراهیم و ایوب، یعقوب، شعیب، موسی و محمد (علیهم السلام) زیرا كار چوپانی دارای ظرایف و لطافتهای خاصی است .در احادیث نیز چنین آآمده: در داستانهاى آفرینش، یكى از فرزندان آدم(ع )چوپان و دیگرى كشاورز عنوان شده. (طبرى، ج1، ص137ـ140). (قصص: 26؛ طه: 18؛ طبرى، ج 1، ص 398، 401، 472؛ رسولى محلاتى، ص 386). حضرت محمد صلیاللّهعلیهوآلهوسلم نیز چوپانى میكرد و فرموده است: كدام پیامبرى است كه چوپانى نكرده باشد؟ (ابنكثیر، ج 2، ص360؛ مجلسى، ج 16، ص 223ـ224).در شاهناهه نیز سابقه چوپانی به حکومت هوشنگ دومین پادشاه ایران زمین می رسد .به زمانی که بعد از شناختن آتش،حیوانات را به ترتیب نفع رسانی انتخاب و چگونگی پرورش و بهره گیری را فراگرفتند. چوپان هم ریشه با واژه ی شبان ودر زبان پهلوی شوپان بوده و به معنی نگهبان گاو و گوسفند است. امروزه در خیلی از زبان های رسمی دنیا واژه چوپان باهمان لفظ یا نزدیک به آن تلفظ می شود.
مانند:
Kordhy (Şivan)
Azeri: çoban
Armenian: չոբան (čʿoban)
Crimean Tatar: çoban
Hindustani:
Hindi: चूपान (čūpān)
Urdu: چوپان (čūpān)
Ottoman Turkish: چوبان (çoban)
Turkish: çoban
Albanian: çoban
Bulgarian: чобанин (čobanin)
Georgian: ჩობანი (čobani)
Romanian: cioban
Serbo-Croatian: чо̀бан / čòban
Russian: чабан (čaban)
Turkmen: çopan
Uzbek: choʻpon
چوپان یکی از نقشهای مهم در حیات بشری بوده و هست. اونقش یک محافظ آگاه، نیرومند و دلاور را بازی می کند. آگاهی و هوشیاری او حافظ سرمایه ها و آرامش را به دنبال دارد مانند مرزبانی است که دور از مجالس عیش و نوش به کار مهم خود می پردازد بنابراین چوپان و دامدار در هرم اقتصادی جزو ارکان اقتصاد کشور و دارای منزلت خاص هستند چون بسیاری از نیازهای روزانه خود و دیگران اعم از گوشت گرم، شیر و ده ها فرآورده دیگر را مهیا می کنند.چوپان همیار ومحیط بانی با هوش برای محیط زیست به حساب می آید.
v چوپان در فرهنگ و ادب ایران:
اگر نگاهی به شاهنامه فردوسی ، مجموعه ادبیات اجتماعی ،شخصیت های داستانی و اساطیری،اشعار شاعران و سخن سخنوران داشته باشیم ،چوپان را تکمیل کننده سخن خواهیم یافت.شاهنامه چوپان را مشاور رستم درانتخاب رخش معرفی می کند،(نستاو) چوپان رومی است که به کمک لهراسپ می آید،(کبوده )چوپانی است که تحولات نظامی منطقه را به افراسیاب می رساند،در داستان های یزد گرد،اسکندر،بهمن، لهراسب،سیاوش ،گرشاسب به طور جداگانه چوپان ایفای نقش می کند. در همان شاهنامه ساسان چهارم از نوادگان بهمن ( پدراردشیر بابکان پایه گذار حکومت ساسانیان) سر چوپان بابک است . مولانا مقام معنوی چوپان را به اعلا درجه می رساند. ملک الشعرا بهار هنگام نکوهش مسئولین حکومتی ، آنان را چوپان نالایق معرفی می نماید. قا انی چوپان را امانت دار میداند،-فردوسی ،مولانا ،نظامی ،پروین ،عطار، وحشی بافقی، خاقانی،انوری، اوحدی ،جامی ،هاتف اصفهانی ،ملک الشعرا بهار، محتشم ،سیف فرغانی، سعدی ،سلمان ساوجی ،قاانی ،اسدی طوسی ،شاعرانی هستند که در تشبیهات خود چوپان را به نیکی یاد کرده اند.
شهریار در شعرملال محبت خود را چوپان دشت عشق می خواند:
چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب دارم غزال چشم سیه می چرانمت
لبخند کن معاوضه با جان شهریار تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
در شعر انتظار فرج ، شهریارچوپانی است منتظر ظهور
یک نوک پا به چادر چوپانیم بیا کز دستچین لاله کنم تکیه گاه تو
آئینه سازمت همه چشمه سارها وز چشم آهوان بنوازم نگاه تو
در شعر مقام انسانی ،نجات یابی را تشبیهاً به قدرت چوپان می سپارد
گله اش به پیرامن زهره ام چراند چشم چند گو در این مرتع نی زنی و چوپانی
ساحل نجاتی هست ای غریق دریا دل تا خراج بستانی زین خلیج طوفانی
در شعر حید ربابا یکی از آرزوهایش شنیدن نوای چوپان است
حیدر بابا ، داغین ، داشین ، سره سى کهلیک اوْخور ، دالیسیندا فره سى
قوزولارین آغى ، بوْزى ، قره سى بیر گئدیدیم داغ-دره لر اوزونى
اوْخویئدیم : » چوْبان ، قیتر قوزونى
در شعر زمان سسی نوای نی چوپان رابه رویا تشبیه می کند
سـانکی سفرده یم اویادیــرلار کی دور چاتاخ! زنگ شتر چالیر ، کئچه رک کـــاروان سسی!!!
سانکی چوبان یاییب قوزونی داغدا نی چالیر ! رؤیا دوغـــور قوزی قولاغیندا چوبـــان سسی
چوپان در شعر نظامی گنجوی ( داستان اسکندر ذوالقرنین) ، داستان ساخت نی خود را چه زیبا و ادیبانه معرفی می کند که حقیقتا عرفان ،ملاحت وادبیات آن بالاتر ازبیت :تا مرا از نیستان ببریده اند(مولانا) است.:
برون رفته بد شاه روزی به دشت در آن دشت بر مرد چوپان گذشت
نیی دید کز دور میزد شبان شد آن مرز شوریده بر مرزبان
چنان بود در ناله نی به راز که دارد سکندر دو گوش دراز
در آن داوری ساعتی پی فشرد برآهنگ سامان او پی نبرد
شبان را به خود خواند و پرسید راز شبان راز آن نی بدو گفت باز
که این نی ز چاهی برآمد بلند که شیرین ترست از نیستان قند
به زخم خودش کردم از زخم پاک نشد زخمه زن تا نشد زخمناک
در او جان نه و عشق جان منست بدین بی زبانی زبان منست
در داستان و قصه ها نیز به هزاران نمونه می توان اشاره کرد مانند قاراجا چوبان درداستان های قره قورقود،خان چوپان در نوای موسیقایی و داستانی و...، نام گذاری آبشخورها و کوه ها و چشمه ها (چوبان داغی، چوبان چشمه سی، چوبانلار کندی،....) و نوعی ریتم و آهنگ نوازندگی بنام چوپان شکسته سی ، همگی نشان ازارزجندی جایگاه چوپان در بین انسان ها دارد.عده ای معتقدند چنانچه کسی خواب چوپانی کردن خود را ببیند تعبیری نیکو و حاکی از رسیدن به امورخیر و جایگاه رفیع ا ست.
جهت مطالعه به مطلب بعدی مراجعه نمایید.