دلم به حال آتشی میسوزد که واپسین دم حیاتش مصادف با زمستان است.
- - بیداری در چشم مسافر خسته به خواب میرود.
- زندگی عمری دست مرگ را از دامن موجودات کوتاه میکند.
آرزو میکنم آدم دروغگو بعد از با سواد شدن راست بنویسد.
- فاصله ی گامهای پرنده ی محبوس را شوق رسیدن به آزادی پر میکند.
- پرنده ی پیر آنچنان پرواز را از یاد میبرد که در پرنده بودن خودش هم شک میکند.
جزیره در دریا هم دل از خشکی نمی کند.
- عاقبت غم نیستی ریشه ی هستی را میسوزاند.
- خاکستر در اوج صداقت بیانگر روزگاری است که آتش گذرانده است.
- عاشق خربزه ام , زیرا مثل هندوانه تخمه هایش را در سلول انفرادی محبوس نمیکند.
- گوش سنگین از صاحبش هم حرف شنوی ندارد.
بیک بابا