پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
نقابی و دمادم
نوشته شده در چهارشنبه 23 مرداد 1392
بازدید : 1202
نویسنده : dizajkhalil

زیبا بود همسایگی با برادران نقابی( مشهدی عباس و کربلایی رضا) هر دو مرد خدا یکی بیشتر در روستا و کار کشاورزی و دیگری بیشتر در تهران  و کار غذا خوری ودر محل به کشاورزی مشغول بودند مشهدی عباس در مسجد به آموزش قران در شبهای مقابله ( قران خوانی) هم مشغول بود و این دو خانواده مورد احترام همسایه ها. شبها که برای شب نشینی به خانه کربلایی رضا نقابی می رفتیم ، همسر پر حوصله و با سلیقه  و مهربانش بعد از پذیرایی  ، صحبت های شیرینی را آغاز می کرد و بیشتر کلمات و جملات او همراه بود با شکر کزاری و سفارش به صبر. چون ساعت خاموش شدن برق های محل مشخص بود او از قبل چراغ گرد سوز را آماده می کرد تا میهمان معذب نشود و از خوردن تنقلات شبانه دست برندارد. آین میهمان نوازی  و بخشندگی از خصایل این خانم محترمه و همسر بزرگوارش بود. حضور خانمی محترم دیگر ی بنام فاطمه سلطان که مسن بود و یک از کار های او حجامت در ایام خاص سال بود گرمی مجلس را بیشتر و صحبت ها را داغتر می کرد.

                                 

42-خانواده دمادم

 وقتی از خانه بیرون می آمدی  اولین همسایه که ملاقات می کردی سیدی بود جلیل الشان و خوش سیما(کربلایی سید جواد دمادم) با آن کلاه مخصوص و کت بلند . لذت می بردی از مصاحبت او و دنیا را زیباتر از آنجه بود می دیدی. دارای پاکی نفس خاص ، اذکاری که برای رفع بیمارها و مشکلات می خواند و دربافتن ریسمان از پشم بز مهارت خاصی داشت ،هنوز هم زیبایی چهره اش با آن محاسن گرد بر خاطرم است . آن علم سبز با چوب خیزران که در ایام محرم به همراه داشت و در جلو منبر مسجد بند های آخر سینه زنی را می گفت (کربلاده کاش سو اولایدیم ...) و در جلو دسته سینه زنی حرکت می کرد. در غیر محرم پیشاپیش زایرین خانه خدا و عتبات عالیات  محکم راه می رفت و چاوشی می خواند و با اتمام هر بیت از اشعار همه حاضران صلوات می فرستاند. موقع بارش های خسارت بار در جلو درب منزل صدای اذان  و استغاثه او بلند می شد، در شبهای بلند زمستان هنگام شب نشینی در کنار چراغ نفتی کوچک با در دست داشتن چوب کوچکی داستان ها می گفت . شب چره که عبارت بود از سنجد و مغز بادام و گردو  و زال زالک  می خوردیم و به خاطر اینکه موقع رفت به خانه راحت تر باشیم و ما را به بغل بگیرند خود را در زیر لحاف کرسی به خواب می زدیم . کرامات عجیبه ای که از این سید بزرگوار دیده و شنیده ام ولی به دلیل نداشتن مجوز از اظهار آنها معذورم. به مزاح می فرمود موقع کار کردن من پیرم و تو بچه    موقع خوردن من شیرم و تو شیر بچه.خدایش با رسوالله (ص) محشور فرماید.





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟