پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
دمادم دیزجی
نوشته شده در دوشنبه 03 آبان 1395
بازدید : 537
نویسنده : dizajkhalil

خانواده دمادم

 وقتی از خانه بیرون می آمدی  اولین همسایه که ملاقات می کردی سیدی بود جلیل الشان و خوش سیما(کربلایی سید جواد دمادم)

با آن کلاه مخصوص و کت بلند . لذت می بردی از مصاحبت او و دنیا را زیباتر از آنجه بود می دیدی. دارای پاکی نفس

خاص ،اذکاری کهبرای رفع بیمارها و مشکلات می خواند و دربافتن ریسمان از پشم بز مهارت خاصی داشت ،هنوز

هم زیبایی چهره اش با آن محاسن گرد بر خاطرم است.. آن علم سبز با چوب خیزران که در ایام محرم به

همراه داشت و در جلو منبر مسجد بند های آخر سینه زنی را می گفت (کربلاده کاش سو اولایدیم ...)

و در جلو دسته سینه زنی حرکت می کرد. در غیر محرم پیشاپیش زایرین خانه خدا و عتبات عالیات

  محکم راه می رفت و چاوشی می خواند و با اتمام هر بیت از اشعار همه حاضران صلوات

می فرستاند. موقع بارش های خسارت بار در جلو درب منزل صدای اذان  و استغاثه او

بلند می شد، در شبهای بلند زمستان هنگام شب نشینی در کنار چراغ نفتی کوچک با در

دست داشتن چوب کوچکی داستان ها می گفت . شب چره که عبارت بود از سنجد

و مغز بادام و گردو  و زال زالک  می خوردیم و به خاطر اینکه موقع رفت

به خانه راحت تر باشیم و ما را به بغل بگیرند خود را در زیر لحاف

کرسی به خواب می زدیم . کرامات عجیبه ای که از این سید

بزرگوار دیده و شنیده ام ولی به دلیل نداشتن مجوز از

اظهار آنها معذورم. به مزاح می فرمود موقع کار

کردن من پیرم و تو بچه    موقع خوردن من

شیرم و تو شیر بچه.خدایش با رسوالله (ص) محشور فرماید.

 





مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران